سلام
ببینم شما اگه یکیو دوست داشته باشیدو فکرم کنید که اون یه ذره شما روولی روتون نشه بهش بگید و از عواقبش بترسید چه کار میکنید ها به خدا من موندم چه کار کنم یا چه خاکی تو سرم بریزم شاید بگید که برمو بهش بگم ولی باور کنید موقعیتش طوریه که نمیشه بهش گفت آخه اگه قبول نکنه تا آخر عمر نمیتونم تو چشاش نگاه کنم اینو فعلا داشته باشید
+ نوشته شده در نوزدهم آذر 1386ساعت توسط محمد و ؟؟؟؟؟؟ |
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود
وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند وگناهم رادوست داشتن تو اعلام كردو پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنارچوبه يه دارازمن خواستند تاآخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
+ نوشته شده در هجدهم خرداد 1386ساعت توسط محمد و ؟؟؟؟؟؟ |

+ نوشته شده در ششم فروردین 1386ساعت توسط محمد و ؟؟؟؟؟؟ |
من یه جزیره ام تنها تنها تنها امروز هم شروع شد با تمام غمهام دیگه خسته ام از تازیانه دریا تحملشو ندارم دارم تموم میشم و گریزی ندارم از موجها خودم تنهام درختان نارگیلمم تنهان نه مثل این که خبریه دارم تو دریا یه چیزی میبینم مثل اینکه یه کشتیه ای وای نکنه دوباره اونان دیگه طاقت اون غارت گرا رو ندارم نه مثل اینکه اونا نیستند داره میاد جلوتر خبری از اون پرچم سیاه که عکس اسکلت روشه نیست بر عکس پرچم سفیدیه با یه شکل قرمز چه عکس قشنگیه تا حالا ندیده بودمش ولی هرچی هست خیلی زیباست فکر کنم این کشتی هم مثه من باشه شاید هم کسی درکش نکرده این چیه رو کشتی نوشته فکر کنم اسمشه چی تیا اره خودشه با این که دلیلشو نمی فهمم ولی .... (تو خیالاتم)فکر کنم میتونم با اون از جزیره بودن در بیام آخه میدونید با این که دل جزیره بزرگه ولی غم دریا میتونه اونو زیر آب بکشه اون وقت دیگه نه از جزیره خبری هست ونه از کشتی هایی که به هر علتی پیش اون میان به قول یکی از دوستان قابل توجه بعضی ها
+ نوشته شده در هجدهم اسفند 1385ساعت توسط محمد و ؟؟؟؟؟؟ |
چقدر سخته که روز ولن تاین هیچ کسی رو نداشته باشی که بهت تبریک بگه . و سخت تر اینه که اجازه نداشته باشی برای کسی که دوسش داری حتی یه تلفن بزنی . و با حسرت و بغض انگشتاتو بکشی روی شماره های تلفنی که از پریز قطعش کردی . خیلی سخته که دستی نباشه که از دستت یه شاخه گل بگیره . خیلی سخته که نگاه مهربونی نباشه که به چشمات خیره بشه و بهت انرژی بده . خیلی سخته که بخوای همه عمرت فقط با خاطرات زندگی کنی . خدایا هیچ کسی رو مثل من اینطوری تنهاش نکن . خدایا خیلی سخته . خیلی سخت.
ولن تاین مبارک

+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1385ساعت توسط محمد و ؟؟؟؟؟؟ |
فقط یک گام دیگر
فقط يك گام ديگر مانده تا پاي بلند دار
كمي آهسته تر شايد...نه محكم تر قدم بگذار
به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو
بيا اي جان بي ارزش، بيا دست از سرم بردار
خدا مي داند اي مردم، دلم چون ساقة گندم
نمي رقصد بجز با گل، نمي ميرد مگر با خار
نه با جن نسبتي دارم، نه از اقوام انسانم
مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار
خودت بنشين قضاوت كن اگر تو جاي من بودي
چه مي گفتي به اين مردم، چه مي كردي به اين ديوار؟
خدايا گر چه كفر است اين ولي يك شب از اين شبها
.فقط يك لحظه - يك لحظه - خودت را جاي من بگذار
از بهروز ياسمي


+ نوشته شده در ششم بهمن 1385ساعت توسط محمد و ؟؟؟؟؟؟ |
سلام دوستان خوبم چند روزيه آپم آخه .... بهتره نگم الان كه دارم مي نويسم اينجا نيستم شايد بگيد كجام نميدونم گم شدم يا اينكه خوابم اينجا كجاست ... يعني حقيقت داره .... چه بلايي سرم اومده ..... اينا كي اند جلو نيا .. برو نميخوام ببينمت .... داري زجرم ميدي .... منو نبر .... بزار حرف بزنم .... ميخوام همه بدونن (يه تكون آني) عجب كابوسي بود البته نميشه اسمشو كابوس گذاشت (چون كه چشام باز بود) ولش كن بابا هر چي مي خاد بشه ديگه برام اهميت نداره نه چيزي نه كسي (منظورم تويي خودت ميدوني) من عاشق اين ترانه ام آرومم ميكنه يه جوراي درد دل خودمه من همونم كه همیشه غم وغصم بی شماره اونی که تنها ترینه حتي سایه هم نداره این منم که خوبیهامو کسی هرگز نشناخته اون که درراه رفاقت همه هستیشو باخته هررفیق راهي با من دوسه روزي همسفربود ادعای هررفاقت واسـه من چـه زود گذر بود هرکي با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجرهمه دقایقم شد اون كه عاشق بودوعمری ازجداشـدن مي ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید چه اثرازاین صداقـت چه ثـمرازاین نجابت وقتي قد سرسوزن به وفا نكردیم عادت واقعا چرا قد سر سوزن به وفا نكرديم عادت عادت عادت ؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارم بهمن 1385ساعت توسط محمد و ؟؟؟؟؟؟ |